این هماهنگ شدن تهوع آور است
من بیزارم از زمان هایی که شبیهه خودم نیستم
من نمی خواهم هماهنگ شوم با دنیای که به اندازه ییک آسمان از دنیای من فاصله
داره
من حاضرم غرق شوم اما در راهی شنا کنم که قلبم مرا به آن سو می کشد.
من نمی توانم از هوس هایم فرار کم
وای که انسان چه اشتهای کثیف و متعفنی به گناه دارد
گناههایی که باران هم پای لذت از آنها درد می کشد
آیا این تضادها طبیعت بشر است یا من دیوانه شده ام
من گاهی می اندیشم به حرفهای بی پایه ی این حرافها که ادعا می کنند از مریم
مقدس پاکترن
کسانی که به خیال خودشان دوستان منن
من از این دوستان منفور کننده با ایمان دوروغین و زننده اشان خسته ام از این ایده ال
های پست و زشت
آری
آری
تو فریاد نزن من می دانم که حالا من هم سیاهم
اما تو باور کن باران من همیشه به سیاهی خودم صادق بوده ام و هرگز نخواستم پاک
جلوه کنم یا چیزی نمایش دهم که نیستم
باران برای سیاهی ام و صداقتم و اعترافم تو سرزنشم نکن که من همیشه مجازات
شده ام به جرم صداقت